تبليغاتX
شهيد كريم برگیKARIM1366
       آموزش احكام
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 10:23  توسط محمدبرگی  | 
آيت‌الله وحيد خراساني از مراجع تقليد شيعيان در سال 1337 مثنوي بلندي(۱۴۳بیت) در رثاي سالار شهيدان حضرت اباعبدالله (ع) سروده است كه با توجه به اینکه این مثنوی به نظر حقیر خیلی زیبا و موزون سروده شده وبا عنایت به حزن واندوهی که دراین ایام پیش آمد آنرا مناسب دانسته وبرای عزیزان عزادار حضرت اباعبدالله در ادامه مي‌آورم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 15:27  توسط محمدبرگی  | 

با عرض تسلیت وتعزیت به محضر حضرت بقیه الله ارواحنا فدا ورهبر معظم انقلاب به مناسبت فرارسیدن ایام حزن واندوه محرم الحرام وشهادت سرور وسالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام  هتاکی عده ای فریب خورده به ساحت قدسی امام راحل را محکوم نموده اعلام می کنیم که امام خمینی زنده است چون انقلاب ما رهبری مدیر ومدبر وعظیم والشان وآگاه به مسائل روز دنیا و ملتی آگاه وفهیم وفدا کار وقدردان وقدر شناس امام  وولایت مدار دارد.

همانطور که امام راحل آن عزیز سفرکرده فرمودند که محرم وصفر است که اسلام را زنده نگه داشته باید گفت که امام خمینی(ره) ورکن مترقی قانون اساسی یعنی ولایت مطلقه فقیه است که به عنوان ستون انقلاب مطرح بوده وبا محور قرارگرفتن این اصل مترقی ووحدت کلمه حول این محور است که انقلاب شکوهمند اسلامی زنده است وتا این محوریت وجود داشته باشد حتی بادهای سهمگین دشمنان نتواند این درخت تناور را تکان بدهد (تا چه رسد به گردو خاک چهار نفر فریب خورده) واگر تکانی برآن بیاید صرفا برگهای زرد شده که به پاییز عمرشان رسیده اند از این درخت جدا می کند نه شاخه ها واصل درخت. با این اوصاف به فتنه گران می گوییم آیا هیچ به یاد ندارید که امام آن عزیز سفر کرده که تمام هستی خود را وقف اسلام وپیروزی انقلاب نمود چه توصیه هایی به ملت فرمود آیا او نخواست که بخاطر خدا این اختلافات را کنار بگذارید وبه حفظ اسلام وانقلاب بیندیشید؟. آیا پیروی از خط امام این است که اگر تصور ذایل شدن حقی نمودیم؟ !!  (نه ذایل شده حتمی حقی بلکه تصور آن) باید علیه آنچه که برایش شهدایی تقدیم نمودیم وفشار ها را تحمل کردیم قیام کنیم وبرای بدست آوردن مطامع پلید خویش حتی از اسلام روی برگردانیم.  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 10:56  توسط محمدبرگی  | 
سپس حقوق پيشوايان‏
14. و اما حق اداره كننده تو به حكومت (حق فرمانروا و پيشواى تو) اين است كه بدانى تو براى او وسيله آزمايش (او نزد خدا) شدى و او به خاطر تسلطى كه خداوندش بر تو داده به وسيله تو آزمايش مى‏شود، و اينكه خيرخواه او باشى و با او نستيزى كه به راستى دستش بر تو گشوده است، و سبب نابودى خود و هلاك او نگردى. نسبت به او (چندان) زيردستى و نرمش كن كه خرسندى او را، بدان حد كه زيانش به تو نرسد و (در عين حال) زيانى به دين تو نزند، به دست آرى و در اين مورد از خدا يارى بجويى. در سلطه با او رقابت مكن و به مخالفتش برنخيز؛ زيرا اگر چنين كردى او را ناسپاسى كرده و پاس خود را نيز نداشته‏اى و خويشتن را دستخوش نارواييهاى او ساخته‏اى و او را هم از جانب خود عرضه هلاك كرده‏اى و شايسته است كه تو به زيان خود مددكار وى شوى و در هر چه با تو كند شريك (و همراه) او باشى. و لا قوه الا بالله. (و نيرويى نيست جز به خدا).
15. و اما حق آنكه به علم آموزى اداره‏ات كند (يعنى استاد علم‏آموزت) بزرگداشت اوست و حفظ احترام مجلس او و نيك گوش دادن به گفتارش و رو كردن (و توجه) به او و يارى دادن به وى به سود خودت تا بتواند دانشى را كه نياز دارى به تو بياموزد، بدين گونه كه ذهن خود را كاملا مصروف او سازى و فهمت را به او پردازى و پاكدلانه به (گفته) او دل دهى و چشمت را به روشنى تمام، با ترك لذتها و كاهش شهوتها (و آرزوهايى غير از تحصيل دانش) بر او دوزى. و اينكه بدانى در هر چه به تو آموزد بايد فرستاده (و نماينده) او باشى كه آن را به نادانان برسانى و بر توست كه اين رسالت را از جانب او به بهتر گونه‏اى به آنان برسانى و در اداى رسالتش به وى خيانت نكنى و چون آن (رسالت) را بر عهده گرفتى به نيابت او بپردازى. و لا حول و لا قوه الا بالله. (و جنبش و نيرويى نيست مگر به خدا).
16. و اما حق سرپرست تو به مالكيت (مالك و آقاى تو) مانند حق همان حكمرواى توست جز اينكه اين يك مالكيتى (بر تو) دارد كه آن يك ندارد. فرمانبردارى از او در هر كم و بيشى بر تو واجب است مگر آنكه اين فرمانبردارى تو را از وجوب اداى حق خداوند بيرون برد و ميان تو و حق او و حق آفريدگان مانع شود، پس چون حق خدا را گزاردى به حق وى (مالكت) باز مى‏گردى و به اداى آن مى‏پردازى. و لا قوه الا بالله. (نيرويى جز به خداوند نيست.)

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 8:28  توسط محمدبرگی  | 
در بحث حقوق الهی که بر عهده هر انسان مکلفی می باشد باید به رساله حقوقی امام سجاد علیه السلام رجوع کرد که برای هر انسانی ۵۰ حق برشمرده است که این حقیر آن را دراین پست وپست بعدی برای مراجعه کنندگان عزیز می آورم وامید وارم خداوند توفیق دهد که ضمن مطالعه ی این حقوق به آنها واقف شده ودرراه اجرایی نمودن آن درزندگی روزمره خویش موفق باشیم .واما مطالبی که آن امام همام درنامه ای که به یکی از اصحاب نوشته به این شرح است:

رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام)

بدان، خدايت رحمت كناد، كه خدا را بر تو حقوقى است كه در هر حركتى كه صورت دهى و هر سكونى كه بر آن بمانى و به هر جايى در آيى و هر اندامى را بجنبانى و هر وسيله‏اى را به كار گيرى تو را فرا گرفته است و پاره‏اى از آن حقوق مهمتر و بزرگتر از پاره‏اى ديگر است. بزرگترين حقوق كه خداوند تبارك و تعالى براى خويش بر تو واجب كرده «حق الله» است كه ريشه تمام حقوق است و ديگر حقوق بجمله از آن منشعب شده است. آن گاه حقوق تو را، از سر تا پايت، به تفاوت اندامهايت بر خود واجب ساخته است. پس براى چشمت بر تو حقى قرار داده و گوش را بر تو حقى نهاده و براى زبانت حقى و براى پايت بر تو حقى است و براى شكمت بر تو حقى و براى عورتت نيز بر تو حقى (تعيين فرموده است). اين هفت اندام توست كه با آنها كار مى‏كنى. آن گاه (خداوند) عز و جل براى اعمالت نيز بر تو حقوقى مقرر داشته، پس براى نمازت بر تو حقى قرار داده و براى روزه‏ات بر تو حقى و براى زكاتت بر تو حقى و براى قربانى‏ات بر تو حقى و براى همه اعمال (عبادى ديگر)ت بر تو حقى معين كرده است. سپس دامنه حقوق از تو به ديگران، (يعنى) صاحبان حقوق واجب بر تو گسترده شود، و واجبترين آنها بر تو حقوق پيشوايان توست و سپس حقوق رعيت تو و سپس حقوق خويشانت، اين است حقوقى كه ديگر حقوق از آنها سرچشمه گيرد. حقوق پيشوايانت سه گونه است: واجبترين آنها بر تو حق كسى است كه تو را به سلطه (و توانمندى شرعى) اداره مى‏كند. سپس آنكه به دانش آموختن تو را مى‏پرورد و سپس آنكه به مالكيت تو را اداره مى‏كند. و هر مدير و سرپرستى امام (و پيشوا) است. و حقوق رعيت تو (كه به نوعى زير سرپرستى تو هستند) سه گونه است: واجبترين آنها حق كسى است كه تو به سلطه و فرمانروايى بر او سرپرستى دارى، سپس حق كسى است كه به دانش آموختن بر او سرپرستى دارى؛ چه نادان، رعيت (و زير سرپرستى) داناست، و سپس حق زيردستت كه به زناشويى و يا از طريق بردگى در اختيار توست و بر او سرپرستى دارى. و حقوق خويشانت بسيار است و مربوط به اندازه نزديكى پيوند خويشاوندى است. واجبترين آنها حق مادر توست، سپس حق پدرت و آن گاه حق فرزندت و سپس حق برادرت و پس از آن به ترتيب حق هر كه نزديك و نزديكتر است كه نزديكتر را اولويت باشد، سپس حق آزاد كننده، ولى نعمت توست و آن گاه حق آزاد شده توست كه ولى نعمت اويى، سپس حق كسى كه به تو نيكى كرده باشد، و سپس حق اذانگوى نمازت و بعد حق پيشنمازت، آنگاه حق همنشينت، و بعد حق همسايه‏ات، آنگاه حق شريكت، سپس حق دارايى‏ات، و بعد حق بدهكارت كه از او مطالبه مى‏كنى و آنگاه حق طلبكارت كه از تو مطالبه كند، سپس حق نديمت، سپس حق طرفت كه بر تو ادعايى دارد، آن گاه حق طرفت كه تو بر او ادعايى دارى، سپس حق مشورت كننده با تو و آن گاه حق كسى كه تو با او مشورت مى‏كنى، سپس حق اندرزخواه از تو، سپس حق اندرزگويت، سپس حق آن كس كه از تو بزرگسالتر است، آن گاه حق آن كس كه از تو خردسالتر است، سپس حق سائل (كه) از تو (مالى درخواست كند)، سپس حق كسى كه تو از او (مالى) درخواست كنى، سپس حق كسى كه از دست او بر تو بدى رفته است؛ به گفتار يا كردار، يا اظهار شادمانى او بر آن بدى؛ به گفتار يا كردار، آگاهانه يا ناآگاه، سپس حق تمام همكيشانت، آن گاه حق كافران ذمى (كه در پناه اسلام آمده‏اند)، سپس حقوقى كه بر حسب علل اوضاع و احوال و تغيير موجبات پديد آيد. پس خوشا بر كسى كه خدايش بر اداى حقوقى كه بر او واجب ساخته يارى كند و توفيقش دهد و استوارش دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 8:25  توسط محمدبرگی  | 
اكبر العيب ان تعيب ما فيك مثله .(نهج البلاغه)
ترجمه :
بزرگتر عيب تو آنست كه عيب كنى مردم را بچيزيكه مثل آن در تو باشد.
اى عزيز من كه عيبجوئى مردم كردن از علامات خباثت نفس و دنائت طبع و عيبناك بودن است چه هر عيب دار طالب اظهار عيوب مردم است .
و در حديث نبوى است كه هر كه ظاهر كند عمل ناشايست كسى را مثل آنست كه خود بجا آورده .(بحارالانوار ج۷۰ص۳۸۵)
و بتجربه ثابت است كه هر كه بناى عيبجوئى مردم نهاد ايشانرا رسوا كرد و خود را بى اعتماد.
پس احمق آن كسى است كه خود به هزار عيب آلوده و سرتاپاى او را معصيت فرو گرفته چشم از عيوب خود پوشيده و زبان بعيوب مردم گشوده .
همه حمال عيب خويشتنند طعنه بر عيب ديگران چه زنند
مكن عيب خلق ايخردمند فاش بعيب خود از خلق مشغول باش ‍
منه عيب خلق اى فرومايه پيش كه چشمت فرو دوزد آن عيب خويش ‍
گرفتم كه خود هستى از عيب پاك تعنت  مكن بر من عيب ناك
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 8:46  توسط محمدبرگی  | 

هرکلام وبیانی درباب اخلاق اثری دارد اما اثر کلامی که از منبعی پاک وبی نظیر باشد لابد تاثیری به مراتب بهتر خواهد داشت لذا این حقیر از کلمات گهربار امام المتقین حضرت علی علیه السلام کلامی را انتخاب وبرای استفاده خود ودوستانی که دوستار چنین خط وسیری هستند گذاشته ام امید است که مورد توجه واستفاده قرارگیرد.

متن حديث :
احصد الشر من صدر غيرك بقلعه من صدرك (نهج البلاغه ص۱۱۷۰)
ترجمه وتوضیح:
قطع و درو كن شر و بدى را از سينه غير خودت بكندن آن از سينه خودت .
اين كلمه شريفه دو معنى دارد يكى آنكه در دل خود قصد بدى بر مردمان مكن تا آنها نيز براى تو نيت بد نكنند چه آنكه دل به دل راه دارد؛ دوم آنكه اگر خواستى نهى از منكر تو در مردم تاءثير كند و دست از شر و عمل بد خود بردارند اول خود را ملاحظه كن اگر آن عمل در تو مى باشد از خود دور كن تا موعظه تو تاءثير كند و مردمان كار بد را ترك كنند. فان الموعظه اذا خرجت من القلب فى القلب و اذا من مجرد اللسان لم يتجاوز الاذان :
يعنى همين كه موعظه از دل بيرون شد داخل در دل شود و در آن اثر كند و هر گاه از مجرد زبان باشد از گوشها تجاوز نكند حاصل آنكه :

تا به گفتار خود عمل نكنى

 

هيچ در ديگران اثر نكند

مطلب فوق برگرفته از کتاب شرح صد کلمه قصار از امام علی علیه السلام نوشته مرحوم آیت الله شیخ عباس قمی می باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 11:50  توسط محمدبرگی  | 
پاکیزه  گوهر صدف اعتبار قم

تولد فاطمه معصومه(س) براى اهل‏بيت(عليهم السلام) اهميتى خاص داشت‏زيرا اين خبر قبل از تولد بارها توسط امام صادق(ع) اعلام مى‏شد و به اين ترتيب‏از همان ايام شيعيان به شناخت مقام والاى وى فرا خوانده مى‏شدند. از جمله آنگاه‏كه گروهى از شيعيان رى نزد امام صادق(ع) آمدند، حضرت فرمود: آفرين بر برادران‏ما از اهل قم. آنان گفتند: ما اهل رى هستيم. ولى امام همان جمله پيشين راتكرار فرمود. و ادامه داد: «الا ان لله تعالى حرما و هو مكه. الا ان لرسول الله‏حرما و هو المدينه الا ان لاميرالمؤمنين حرما و هو الكوفه الا ان حرمى و حرم ولدى‏بعدى قم الا ان قم كوفتنا الصغيره.

الا ان للجنه ثمانيه ابواب ثلاث منها الى قم.تقبض فيها امراه هى من ولدى و اسمها فاطمه بن موسى. تدخل بشفاعتها شيعتناالجنه باجمعهم‏».

براى خداوند حرمى است كه مكه است، حرم رسول، مدينه حرم اميرمومنان كوفه است وحرم من و فرزندانم قم است. بدانيد قم كوفه كوچك ماست. بدانيد بهشت هشت در داردكه سه در آن به سوى قم است.بانويى از اولاد من در آنجا وفات مى‏كند كه نامش فاطمه دختر موسى است. همه‏شيعيان ما به شفاعت او وارد بهشت مى‏شوند.

اين خبر و نحوه تعريف حضرت از قم به‏طور طبيعى مى‏توانست گروهى از اهالى رى را به عزيمت‏به سوى قم برانگيزد و درحقيقت اهميت ويژه‏اى را كه شهر قم به خاطر حضور فاطمه كبرى مى‏يافت‏براى آنان‏بازگو كند. مى‏توان گفت‏به همين خاطر گروههايى از مردم قم از جمله صاحبان فكر وانديشه از آمدن چنين بانويى به قم مطلع بودند و براى فرا رسيدن آن زمان و يارى‏و پاسداشت مقدم وى لحظه شمارى مى‏كردند. نكات ديگرى نيز از اين روايت‏به دست‏مى‏آيد از جمله اين كه قم حرم ائمه طاهرين است. موضوعى كه در دهها روايت ديگراز زبان پيامبر(ص)، امام على(ع) و اغلب ائمه يكى پس از ديگرى به آن اشاره شده‏است.

در خبرى ديگر نيز امام صادق(ع) به پيشگويى تولد وى پرداخت. آن روز يكى ازشيعيان به نزد حضرت آمد، امام را ديد كه با كودكى در گهواره سخن مى‏گويد. گامى‏جلوتر نهاد و مبهوت از اين واقعه پرسيد: آيا با اين طفل سخن مى‏گوييد؟ امام اورا دعوت كرد تا با كودك در گهواره سخن بگويد. مرد باز هم جلوتر آمد و سلام كرد.كودك نه تنها جوابش را داد; بلكه گفت: اى مرد نامى را براى دخترت [كه تازه‏متولد شده است] انتخاب كرده‏اى كه خداوند آن را دشمن مى‏دارد پس نامش را عوض كن[وى نام دخترش را حميرا گذاشته بود] شگفتى مرد دو چندان شد. آنگاه امام‏صادق(ع) فرمود:

«اين كودك فرزندم موسى است.

خداوند از او دخترى به من عنايت مى‏كند كه نامش فاطمه است. او را در سرزمين قم‏به خاك مى‏سپارند. هر شخصى كه او را در قم زيارت كند، بهشت‏برايش واجب مى‏شود».

پاكيزه نسب

پدرش موسى بن جعفر(ع) ملقب به كاظم، صابر، صالح و امين است كه‏روز يكشنبه، هفتم ماه صفر سال 128 هجرى قمرى در منطقه ابواء; محلى بين مكه ومدينه از بانويى پاكيزه به نام حميده به دنيا آمد. ابوبصير درباره تولد موسى‏كاظم(ع)مى‏گويد: همراه امام صادق(ع) (سالى كه پسرش موسى بن جعفر(ع) متولدگرديده سال 128 ه. ق) براى شركت در مراسم حج‏به سوى مكه رفتيم. وقتى به‏سرزمين «ابواء» (منزلگاهى بين مكه و مدينه) رسيديم، امام صادق(ع) براى ماصبحانه فراوان و خوب تهيه كرد، ما مشغول خوردن صبحانه بوديم كه فرستاده حميده(همسر امام صادق(ع‏» آمد و گفت:حميده مى‏گويد: درد زايمان گرفته‏ام، و شما فرموده‏ايد نسبت‏به اين پسر اقدامى‏نكنم.

امام صادق(ع) بى‏درنگ برخاست و همراه فرستاده حميده رفت، و پس از مدتى نزدى‏اصحاب بازگشت. اصحاب پرسيدند: خداوند تو را شاد كند و ما را فدايت نمايد،جريان حميده چه بود؟

فرمود: خداوند حميده را سلامت داشت و به من پسرى عنايت فرمود، كه در ميان‏مخلوقاتش از همه بهتر است، و حميده در مورد آن نوزاد مطلبى به من گفت كه به‏گمانش من آن را نى‏دانم، در صورتى كه من به آن از او آگاهتر هستم.

پرسيدم: قربانت گردم، آن مطلب چه بود؟

پاسخ داد: حميده گفت; هنگامى كه آن نوزاد متولد شد، «دستهايش را بر زمين‏نهاد و سر به سوى آسمان بلند كرد».من به حميده گفتم: اين كار، نشانه رسول خدا(ص) و نشانه وصى بعد از اوست.

امام كاظم(ع) در سال‏179 ه. ق به دستور هارون زندانى شد و سرانجام در روزجمعه بيست و چهارم يا بيست و پنجم ماه رجب سال‏183 در بغداد مسموم گرديد و به‏شهادت رسيد و پيكر پاكش را در شهر كاظمين به خاك سپردند.

مادر حضرت معصومه(س)

حضرت معصومه(س) و امام رضا(ع) هر دو از يك مادر به نام «نجمه‏» (ستاره)متولد شده‏اند. در كتابهاى تاريخى براى مادر حضرت ده نام و لقب ذكر شده است كه‏عباتند از:

نجمه، تكتم، خيزران مرسيه، اروى، ام‏البنين، طاهره، سكن،سمانه، شقرا، صقر.

درباره زمان تولد، پدر، مادر، سن و مدت عمر نجمه خاتون اطلاعى در دست نيست ودرباره اينكه وى اهل چه منطقه‏اى بوده است، نيز اختلاف نظر وجود دارد. على اكبرمهدى‏پور مى‏نويسد:

از تاريخ تولد نجمه خاتون اطلاعى در دست نيست و از مقدار سن شريفش به هنگام‏شرفيابى به دودمان امامت چيزى نمى‏دانيم. تنها چيزى كه در منابع حديثى آمده،اين است كه وى به هنگام تشرف به خانه امام كاظم(ع) دوشيزه بوده است. اما درمورد تابعيت وى كه اهل چه كشورى بوده، تنها چيزى كه در دست است اين كه وى اهل‏مغرب بود و مغرب در اصطلاح به سه معنا اطلاق مى‏شود:

1-شمال آفريقا شامل; تونس، ليبى، مراكش و الجزاير

2-مراكش

3-اروپا

براى تعيين منظور از مغرب بايد به واژه «مرسيه‏» استناد كنيم كه در ذيل «خيزران‏»گفته مى‏شود «مرسى‏» به سرزمينهايى در فرانسه، اسپانيا و الجزاير اطلاق مى‏شود،ولى چون به وى «سكن نوبيه‏» و «شقراء نوبيه‏» نيز گفته‏اند، اين احتمال كه‏منظور شمال آفريقاست، تقويت مى‏شود و از اين رو مرحوم خاتون آبادى به صراحت وى‏را اهل نوبه و زنگبار دانسته است، همچنين چون درباره نجمه خاتون واژه‏«مولده‏» (آنكه در كشور عربى متولد شده و نشو و نما يافته) به كار رفته لذااين احتمال كه اهل كشورهاى غربى باشد رد مى‏شود.»

اما درباره جايگاه رفيع مادرحضرت معصومه(س) همين نكته بس كه امام كاظم(ع) مى‏فرمود: او را جز به فرمان خداو به استناد وحى خدا نگرفتم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:34  توسط محمدبرگی  | 

25شوال سالروز شهادت ششمین اختر تابناک آسمان امامت ولایت صادق آل محمد(ص) را به تمامی ارادتمندان وپیروان آن امام همام تسلیت وتعزیت عرض نموده از خداوند قادر متعال استدعا داریم توان جبران گذشته وپیروی آن امام همام را به ما ارزانی دارد. به این مناسبت از بیانات گهر بار آن امام عزیز مطالبی هرچند کوتاه می آوریم باشد که مورد توجه حضرت حق ومورد استفاده دوستان وسروران عزیزی که به این وب سر می زنند قرارگیرد.

امام صادق علیه السلام فرمود:نجواى عارفان همواره بر سه اصل استوار است :
1- بيم ؛
2- اميد؛
3- حبّ؛
بيم شاخه علم است و اميد شاخه يقين است ، و حبّ شاخه معرفت و عرفان .
نشان بيم گريختن است و نشان اميد طلب است ، و نشان حبّ، آن است كه در ايثار آنچه را كه دوست دارد دريغ نورزد.
پس چون علم در سينه مؤمن تحقق يابد، ترس پديد آيد و چون خوف ، درست آيد، گريز از غير خدا پيش آيد و چون كسى بگريزد، نجات يابد وچون نور يقين بر قلب تابيدن گيرد، فضل الهى مشاهده شود و چون يقين در او رسوخ كند، اميد پديد آيد و چون شيرينى اميد بچشد، در طلب آن شود.
چون به طلب برخيزد، گم شده خويش را بيابد و چون نور معرفت تجلّى يابد، نسيم محبّت و عشق در قلب وزيدن گيرد و چون نسيم محبّت وزيدن گرفت ، و انسان در سايه محبوب انس يابد و او را بر ماسوايش ترجيح دهد وبه اوامرش مبادرت و از نواهى اش اجتناب ورزد و آن دو را بر هر چيزى مقدّم بدارد. هر گاه با رعايت اوامر و نواهى محبوب بر خوان انس او نشيند، به روح مناجات قربش واصل خواهد گشت .
اين اصول سه گانه مانند، حرم ، مسجد و كعبه است كه اگر كسى داخل حرم شود، از خلق ايمنى يابد و چون داخل در مسجد شود و بر اندام او از آلودگى به گناه ايمن باشد و اگر داخل كعبه شود، قلبش از اشتغال به چيزى جز ذكر خداى تعالى در امان ماند.
پس اى مؤمن ! چنانچه در حالى هستى كه اگر در آن حالت بميرى ، با رضايت خاطر خواهى مرد، بر توفيق و حفظ الهى شاكر باش ؛ و اگر چنين نيستى ، خويش را به حالتى نيك و درست انتقال ده و بر عمرى كه در غفلت گذرانده اى پشيمان شو و در تطهير ظاهرت از گناهان و پالايش باطنت از عيوب و كاستى ها از خداى تعالى مدد بجوى و قلبت را از دام غفلت برهان وآتش شهوت را در خرمن نفست خاموش نما.

{مطالب فوق برگرفته از رهنمودهاى امام صادق عليه السلام ((ترجمه مصباح الشريعه ))
مترجم : عباس عزيزى است.}

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 11:26  توسط محمدبرگی  | 

ماه مبارک رمضان ماه عبادت وخود سازی وگرایش به نیکیهاست. ماهی که درآن اعمال انسان رنگ خدایی می گیرد. چراکه درضیافت الهی قراردارد که با بستن درهای جهنم وبه غل وزنجیر کشیدن شیطان این فرصت را برای مومنین روزه دار فراهم آورده تا بر فضایل اخلاقی خویش بیفزایند واز سیئات دوری نمایند. یکی از اعمالی که درکلام معصومین به آن خیلی تاکید شده حسن خلق است برای استفاده بیشتر ازاین عمل که انسان را بیشتر به خدا نزدیک می کند وثواب زیادی برای آن ذکر شده است از کلام معصومین علیهم السلام استفاده می بریم امید است این حقیر وتمامی ارادتمندان اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام از آن استفاده لازم راببریم.وپایه این عمل زیبا را دراین ماه مبارک گذاشته تا درسایر ایام سال دوستان وهمکاران از خلق ما درآسایش باشند واین توفیق نصیب شود که به این خلق نیکو متخلق شویم.

امام راحل درکتاب شریف چهل حدیث فرموده اند: علمای اخلاق مجموع فضایل نفس را درتحت چهار جنس داخل کرده اند، که آن چهار عبارت است از: حکمت، وعفت، وشجاعت،وعدالت. و"حکمت" را فضیلت نفس ناطقه ممیزه دانسته اند؛ و"شجاعت" را از فضایل نفس غضبیه؛ و"عفت" را ازفضایل نفس شهویه؛ و"عدالت" را تعدیل فضایل ثلاثه شمرده اند. وسایر فضایل را به این چهار فضیلت ارجاع کرده اند.(چهل حدیث ص511)

امام صادق علیه السلام  فرمودک"متمسک شوید به مکارم اخلاق وخویهای کریمانه، زیرا که خدای تعالی دوست می دارد آنها را، ودوری کنید از عملهای زشت، زیرا که خداوند بغض دارد به آنها" تا آنکه فرمود:" تمسک کنید به حسن خلق، زیرا که آن می رساند صاحبش را به درجه روزه داران ونمازگزاران."(همان ص513) باعنایت به اینکه الان دررمضان قرارداریم وروزه داری دراین ماه که از ماههای گرم سال است سختی وحلاوت خاصی دارد به اجری که برای حسن خلق درکلام امام صادق علیه السلام ذکر شده پی می بریم که اگر به این خلق نیکو متخلق شویم چقدر ساده می توانیم اجر روزه داران ونمازگزاران را کسب کنیم وبه درجه آنان نایل شویم.

ودرهمین رابطه امام باقر علیه السلام کاملترین درایمان را کسی می داند که خلقش نیکوتر باشد. وپیامبر اعظم صلی الله علیه واله فرموده است: درروز قیامت درمیزان اعمال نگذارند چیزی افضل از حسن خلق.و فرمود: بیشتر چیزی که امت مرا داخل به بهشت می نماید پرهیزگاری از خوف خدا و نیکویی خلق است. وهمچنین امام صادق علیه السلام فرمود: نیکویی وحسن خلق دیار را آبادان کند، وعمر ها را زیاد نماید. وفرمود: خداوند تعالی برای حسن خلق ثواب مجاهده در راه خدا دهد. مجاهده ای که شب وروز صاحبش مشغول باشد. ودراین باب اخبار بسیار است. وچنانچه حسن خلق، موجب کمال ایمان وثقل میزان ودخول درجنان است،سوء خلق به عکس آن، ایمان را فاسد کند وانسان را بعذاب الهی مبتلا کند. وفرمود: چنانچه سرکه عسل را فاسد می کند، خلق بد ایمان را فاسد می کند. ودر روایت دیگر است که "خلق بد عمل را فاسد کند چون سرکه عسل را". امید وارم خداوند توفیق دهد روز به روز از اخلاق بدمان بکاهیم وبر حسن خلقمان افزوده تا جایی که از اخلاق ما کسی آزرده نشود که اگرکسی آزرده شود اعمالمان از بین می رود همانطور که درکلام معصومین علیهم السلام ذکر شد و از خداوند متعال مسئلت داریم که همه عزیزان روزه دار را به این اخلاق زیبا متخلق گرداند.

مطالب فوق تلخیصی است برگرفته از کتاب شریف چهل حدیث امام راحل  رضوان الله تعالی علیه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 10:59  توسط محمدبرگی  |